الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

292

الغدير ( فارسى )

- تا چند ؟ باز هم تا چند ، سركشان و جانيان گردن افرازند ؟ و تا چند فرومايگان دون بر والاگهران ارجمند فرمانروا باشند ؟ - آتش درون تاروپود قلبم را بسوخت ، شگفت نيست كه دل سوخته‌اى در پى درمان برآيد . - كاش زنده مانم و روزى با دوستان برجهم ، در حالى كه در كفم شمشيرى برنده و آخته است . - به خونخواهى قربانيان « طف » پيكرشان را با نوك سنان بر خاك كشم تا گروه‌گروه به هم پيوندند . - تاروپود قلبم با مهرش زيور بسته چونان موى سپيد ، و سپيدى مو جز با مرگ درمان نيابد . - من رعيتى سر به فرمانم ، گرچه از خاندان شمايم : پدرم حيدر است و مادرم زهراى بتول . - هرگاه ديگران با مجد و جمال به ميدان مفاخرت آيند ، گوى سبقت آن راست كه گويد : جدم رسول است . - همگان از ديدارم خرم و شادند ، چون به فضل و برترىام شناسند . دگران را هركه بينم ، زايد و فضول . - جمعى با شور و نوا چكامهء دلربايم را در بزم ادب بخوانند و برخى دگر به خطابه و سخن‌پردازىام گوش سپارند . - كاش مىدانستم نكوهشگرم كيست ؟ با آنكه انديشمندان حق‌شناس بر سخنم خرده نگيرند . - با هدف و خواسته‌ام وداع گويم كه گمنامى به ملامتم برخاست ، با آنكه جهانيان معذورم شناسند . - آرى آرزويم همين است ، اگر خداوندم با بخت فيروز قرين سعادت سازد ؛ پايگاه برتر ، آرزوى خردمندان هوشيار است .